تبليغاتX
نامه ها


خود شیفتگی ،متاسفانه یکی از مواردیست که بسیاری از ما ایرانی ها داریم ...و این بیماری متاسفانه قشر خاص نمیشناسد اما بیشترین درصد آن در میان روسای ادارات و یا مدیران شرکتهای  غیر خصوصی و حتی پاره ای از مدیران شرکتهای خصوصی به چشم میخورد...

فرد خود شیفته دارای خصوصیات زیر است

الف)در صورت مشاهده فقر و یا رنج دیگران ،به جای ناراحتی و یا نگرانی و کمک ،اولین چیزی که به ذهنش میرسد ،موفقیتهای ظاهری خود است...و معمولا در چنین شرائطی فرد خود شیفته بلافاصله شروع به قیاس خود با آنها کرده و بصورت مبالغه آمیزی ،موفقیتها و موقعیت خود را برای همراهانش شرح میدهد.

ب)فرد خود شیفته ،در صورت مشاهده موفقیت دیگران ،به سرعت خود را با آنها قیاس کرده و در اکثر موارد واکنشش اینگونه است که دیگران را به قضاوت و مقایسه بین خود و فرد موفق فرا میخواند و بیشتر سعی میکند تا با توضیحاتی که میدهد برنده این قیاس بماند.

ج)فرد و یا مدیر خودشیفته ،معمولا از تملق و چاپلوسی دیگران لذت وافر میبرد...و ملاک امتیاز دهی وی به افراد ،نه بر اساس شخصیت واقعی آنها ست که بر اساس چاپلوسی و تملق گوئی آنهاست...این نقطه ضعف بیشتر مدیران خودشیفته است و بسیاری از افراد سود جو از این نقطه ضعف استفاده کرده و اهداف خود را نشانه میگیرند...

د)فرد خودشیفته به صور اغراق آمیزی ،خود نمائی میکند ،کمتر سکوت میکند.و بیشتر تبلیغ میکند.معمولا اینگونه افراد تمایل زیادی به حفظ و یاد گیری جملات کلیشه ای دارند و رفتارشان بسیار شعار گونه میشود.

ه)فرد خود شیفته در زمینه مورد علاقه اش به خود آرائی میپردازد.چنین فردی دلبند  توجه دیگران نسبت به خود است اما خود کمتر به حوادث و مسائل پیرامونش و دیگران  توجه میکند...

و) فرد خود شیفته ،همیشه خود را محور نظر دیگران میداند و اگر نظری و یا نتقادی بر خلاف میلش صورت پذیرد ،حتی اگر آن انتقاد سازنده باشد و یا باعث رشد و ترقیش شود به سرعت و به طرز پرخاشگرانه ای عکس العمل نشان میدهد.

ز)فرد خودشیفته همواره از دید بالا به دیگران نگاه میکند و خود را شخصیت برتر میداند.

׀ +׀ نویسنده: مسعود... ׀ تاریخ: شنبه سی ام آبان 1388 ׀ موضوع: ׀


یکی از مشکلات اساسی ما ایرانی ها اینه که حس همکاری مون با همدیگه ضعیفه و به قولی اصلا بلد نیستیم بصورت تیمی خوب کار کنیم...شاید اشکال در این باشه که خوب نمیدونیم چطور باید یه تیم ورک خوب رو طراحی کنیم و یا اعضاش چه خصوصیاتی باید داشته باشن...صحبت به کار گروهی که میرسه ،اعضای گروه در کار همدیگه دخالت میکنن ولی اون وظیفه اصلی که بعهدشون واگذار میشه درست انجام نمیدن!!...در ایران متاسفانه مدیریتهای گروهی خودشونو مختار میدونن که در تمام فعالیتهای اجزای گروه دخالت کنند و حتی نظر های کارشناسان رو هم تغییر بدن در صورتی که یکی از وظایف مدیران جهت دادن به نظرات کارشناسی و استخراج نظرات مناسب برای حل مسائل گروهیست و نه تغییر کلی آن...بنا بر این در یک کار و یا پر وژه چندین پارامتر است که میبایست در نظر گرفته شود

الف:بررسی موضوع کار و یا پروژه .

ب:بر رسی امکانات و ابزار ها.

چ:زمانبدنی و شناخت موقعیت زمانی.

ج:بر رسی منابع مالی و انسانی و تحقیقاتی.

د:تشکیل یک فلو چارت کاری که تضمین کننده لینک بین افراد و منابع است.

ه:تشکیل یک تیم ورک منطبق با فلو چارت و اهداف.با خصوصیات زیر:

۱-برای هر جزء از افراد میبایست وظائف مشخص و کاملا معینی تعریف شده و زمانبندی و حیطه عملکردشان و حدود اختیاراتشان کاملا مشخص باشد.

۲-انتخاب افراد باید نه تنها بر اساس قابلیت های تخصصی آنها باشد ،بلکه انظباط رفتاری آنها نیز در نظر گرفته شود.

۳-اجازه هیچگونه دخالت در امور سایر اجزا به تک تک اعضا گروه داده نشود.

۴-مدیریت خود یک کارشناس است که وظیفه اش نظم دهی است و تسهیل کار سایر اعضا و نه متخصص در همه امور!

۵-باید کارشناسان به گونه ای انتخاب شوند که پس از انتخاب بتوان به نظرات آنان اعتماد کرد.

۶-سرعت عملکرد افراد میبایست مشخص شود و نقاط ضعف گروه بسرعت شناسائی شود...ممکن است این نقاط ضعف همیشه در یک نقطه متمرکز نباشد و بتدریج به فراخور پیشرفت و پیچیدگی کار از یک عضو به سایر اعضا منتقل شود.در این مورد میبایست محرکهای لازم پیش بینی شده و کمک های مناسب در نظر گرفته شود.در اینصورت است که نقش مشاوران برجسته میشود.

من خیلی دلم میخواد که یکبار هم که شده توی ایران هنگام اجرا و یا انجام یک پروژه عذر و بهانه نبینم.اما انگار عمر ما به این مسائل قد نمیده. خیلی دلم میخواد که یه پروژه به موقع تعریف بشه ،به موقع منابع مالیش در نظر گرفته بشه و به موقع اجرا بشه.خیلی دلم میخواد که اجزای اجرائی یه پروژه مشکلاتو گردن همدیگه نیندازن.

׀ +׀ نویسنده: مسعود... ׀ تاریخ: جمعه بیست و نهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀


عزم آن دارم که امشب نیم مست      پای کوبان کوزه ی دردی به دست

سر به بازار قلندر در نهم                   پس به یک ساعت ببازم هر چه هست   (عطار)

 

 

׀ +׀ نویسنده: مسعود... ׀ تاریخ: جمعه بیست و نهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀


کمی با من مدارا کن کمی با من مدارا کن

که خود را با تو بشناسم من گم را تو پیدا کن

تو را از شب جدا کردم تو را از قصه آوردم

     نمیشه با تو بد باشم نمیشه از تو برگردم(مهستی خونده)

کمی با من مدارا کن ،من بغض دلتنگیم ،تاریخ اسفناک زندگی یک مرد...داستان شگفت تنهائی همیشگی یک انسان،مهجور و مست و دوستدار...،که حکایتش حکایت آن مستی است که پیوسته و پیوسته شراب میطلبد و افتان و خیزان دستانش را به امید آغوش مهربان تو به هر گوشه میافکند ، می آویزد...و دریغ که آغوش تو نیست که آخرش به خاک مینشیند و گل آلود و مست و غمگین ،شبش صبح نمیشود... ،مرد مستی ،آمیخته با رنجها و دردها که در عین نیازمندی به هر نگاه مترحمی خشم میکند...

مرا ببخش اگر آنگونه که تو میخواهی نیستم...اگر آنگونه که تو دوست داشتی نتوانسته  ام باشم...

"کمی با من مدارا کن ،صبوری کن تحمل کن"

پ ن:بزرگترین کار من اینروزها اینست که بیاموزم با تو زیستن را وقتی که نیستی ...

׀ +׀ نویسنده: مسعود... ׀ تاریخ: پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀


روزهای خیلی پیش ،زیر عنوان وبلاگم مینوشتم ،"دلتنگی های مرد ناشناس"...و بجای اسمم مینوشتم "غریبه"...روز ها گذشت ،حالا چقدر غریبه ترم برای تو و  امروز ،چقدر تنها ترم ... و بی نهایت دلتنگر... 

׀ +׀ نویسنده: مسعود... ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀


واژه "شاد بودن" و "خوش بودن"،از اون واژه هائیه که هر کسی یه تعریف منحصر خودشو براش داره...دارم فکر میکنم به اینکه من چه وقتهائی شادم ،یا چه لحظه هائی احساس خوشی میکنم ،اصلا فرق شادی و خوشبختی در چیه...از این مسائل که بگذریم ،به نظر من خیلی ها الکی خوشن...میرم میبینم بعضی از دوستام نشستن و دارن دور هم شوخی میکنن و صدای قهقهه اشون فضا رو برداشته...یا مثلا یه نفر کلی داره حال میکنه که پرایدشو تبدیل کرده به یه  ۲۰۶ ...راستشو بخواین من نمیتونم با این چیزا شاد بشم ،یا مثلا دلمو خوش کنم به تعریف و تمجید دیگران...حقیقتش چند سالیه که خیلی از ته دل شاد نبودم...نمیگم افسرده بودم ،نه ...من هیچ وقت افسرده نبودم...اما احساس میکنم خیلی چیزا اتفاق افتاده که حس شادی های مادی منو کم کم گرفته...اما جاشو یه حض درونی گرفته...شاید از خوندن یکی دو جمله انقدر احساس شعف کنم که از خریدن یه اتومبیل انقدر خوشحال نشم...شاید وقتی که به عمق کهکشان نگاه میکنم و دنبال رد پای نظم هستی ،میگردم ،چنان شعفی بهم دست میده که وصف کردنی نیست...اما شاد ترین لحظه های زندگی من ،چند وقتیه که تکرار نمیشن...

شادی و خوش بودنو توی اون لحظه ها با تمام وجودم حس کردم ،اما شاید دیگه تکرار نشن...

اما شادی هم خودش تبدیل میشه به یه مدیریت رفتاری ،وقتی که عملا چیزی نیست که از ته دلت شادت کنه و انوقت تو مجبور بشی ،با هر چی که هست و میتونی ،به شرطی که مثبت باشه و باعث انحرافت نشه ،دلتو خوش کنی...

من این مدیریت رفتاری ،خیلی به دردم نمیخوره،وقتی که حس کردم لحظاتی رو که واقعا شاد و پر شور و شعف بودم ،نمیتونم دقیقه هائی رو الکی مهندسی کنم که به من حس دلخوش بودن میده...

׀ +׀ نویسنده: مسعود... ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

منوی اصلی

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفایل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

·
·
·
·
·
·
·
·
·
·



لینک دوستان

· سهراب عزیز
· علیرضای گلم
· مانی مسیحا
· یگانه من
· نارنجستان خیال
· بید قرمز
· ستاره
· هیرودیا
· ثمره
· ثمره 2
· مهدی محبی عزیز
· سالی
· سارا
· ابهامات یک حوا
· خانم فرانک
· سینای عزیز
· مهسا
· اهورا آگر عزيز
· قالب وبلاگ


امکانات





طراح قالب

Template By: Tempha.com